به حساب بچههای دهات بچه شهری
بودم و به حساب بچههای شهر، بچه دهاتی. یا آنجور که مامان میگفت: «غُربتی». سالهای قبل از مدرسه در چند تصویر محو از خاله لیلا و موهای سیاه و بلندش، باباعلی و برهای که میگفت برای داداش کنار گذاشته و هیچوقت خدا بزرگ نمیشد، از مادربزرگ و کلیپس سبز و صورتی بیحالی که داد اتفاقِ ناخوشایند...
ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 157 تاريخ: شنبه 14 اسفند 1400 ساعت: 15:39